زندگی نامه بهروز فروتن کار آفرین برتر صنایع غذایی

زندگی نامه بهروز فروتن کار آفرین برتر صنایع غذایی

همیشه وقتی حرف از اسطوره‌ها و قهرمان‌ها میشود ذهن ما سراغ نمونه‌های خارجی می‌رود دریغ از این که اسطوره‌های واقعی در همین مرز و بوم نیز هستند از جمله بابک بختیاری مؤسس آیس پک، احد عظیم زاده صاحب متل قو و فرش عظیم زاده، سلیمانی خالق برند کاله و بهروز فروتن بنیان گذار صنایع غذایی بهروز.

اما حرف از بهروز به میان آمد بهروزی که همه ما با آن خاطره داریم و حداقل یک باری محصول آن را استفاده کرده‌ایم. در این مقاله می‌خواهیم در مورد زندگی این قهرمان ملی صنعت غذایی استفاده کنیم. این که  چه شد بهروز شد بهروز، بهروزی که آوازه‌اش تا آن طرف مرزها هم رفت.

بهروز فروتن در سال ۱۳۲۴ در شهر تهران در خانواده‌ای که پدر نظامی و مادر فرهنگی بود، به دنیا آمد. خانواده ۷ نفره‌ای که متشکل از پدر و مادر به همراه دو خواهر و دوبرادر که بهروز فرزند آخر خانواده بود.

دوران کودکی:

می گویند اگر میخواهی عیار کسی را بسنجی به گذشته او نگاهی بینداز. دوران قدیم کودکان از همان کودکی در تابستان‌ها با بساط دستفروشی آشنا می‌شدند بهروز فروتن نیز از این قاعده مستثنی نبود. اما روزگار روی ناخوش خود را در ده سالگی به بهروز فروتن نشان داد و تکیه گاه زندگی‌اش را گرفت. شاید این اتفاق تأثیر بسزایی در رشد او داشت.

هر کس خودش را باور داشته باشد موفق می‌شود.

دوران دانشگاه:

بعد از تمام شدن دوران دبیرستان، در رشته مدیریت وارد دانشگاه تهران شد. او دانشگاه را بیشتر از این که محل آموختن علم باشد محل تجربه اندوزی می‌داند. آقای فروتن همزمان با تحصیل در دانشگاه شانس خود را در حرفه‌هایی همچون قالب سازی و تانکر سازی نیز امتحان کرد و در مقطعی به تدریس هم پرداخت.

رفتار یک قهرمان:

این قسمت نقل مستقیم از صحبت‌های ایشان می‌باشد:

در سال ۱۳۵۳ که پیمانکار ساختمانی بودم، ورشکست شدم. اوضاع مالی چندان جالب نبود. با زن و بچه بدهکار شده بودم آن قدر وضع خراب بود که یک شب در بلوار کشاورز صورتم رو گرفتم زیر آب و های های گریه کردم. ذهنم یاری نمی‌کرد که چه کار باید بکنم یادم افتاد که از توصیه پدرم غافل شده‌ام.

پدرم که افسر ارتش بود درس‌های بزرگی به من آموخت و تأثیر زیادی در زندگی من گذاشت. پدرم می‌گفت افسران ویژه ارتش دوره‌هایی را سپری می‌کردن که آن‌ها را در شرایط  خاص توانمند می‌کرد. به همین دلیل به آن‌ها افسران ورزیده یا ویژه می‌گفتند. در یکی از این دوره‌ها به آن‌ها روش شیفت کردن را یاد داده بودند. یعنی وقتی سر دوراهی قرار می‌گیرد یکی از این راه‌ها بسیار ساده، راحت، مطابق عادت و سهل است و دیگری راه دشوار و مهلک و سخت و همین راه سخت فرمانده را پیروز میدان می‌کند.

واژه شکست هیچ معنی برای من ندارد.

ایشان از دو رفتار انسان‌ها در مواجه با سختی‌ها و پستی و بلندی‌های زندگی به صورت زیر یاد می‌کند:

مسیر شکست:

  • چرائی منفی
  • احساس بازندگی
  • احساس من نمی‌توانم
  • توقف
  • محاکمه دیگران
  • قفل شدن

آقای فروتن می‌گوید زمانی که شما مشکلی مواجه می‌شوید ذهن شما به سمت چرائی منفی می‌رود و احساس بازندگی می‌کند و اعتماد به نفس شما را کاهش می‌دهد. این  فرآيند باعث توقف می‌شود که انسان بنا به عادت فرافکنی می‌کند  و به محاکمه دیگران می‌پردازد و کار را خراب‌تر می‌کند.

مسیر موفقیت:

  • چگونگی مثبت
  • تجزیه و تحلیل
  • احساس من می‌توانم
  • برنامه ریزی
  • مسئولیت پذیری
  • حرکت
  • جهش

سؤالات مثبت به شما احساس خوبی می‌دهد و باعث می‌شود که شما بتوانید آن کار را به درستی انجام دهید.و سبب می‌شود برنامه ریزی کنید. وقتی در قبال برنامه مسئولیت پذیر باشید حرکت و اقدام انجام می‌شود و این اقدام هدفمند، سبب جهش‌های بزرگ می‌شود، اما عوام همیشه جهش‌های بزرگ را می‌بیند و از آن‌جایی که سنگ بزرگ نشانه نزدن است؛ سبب می‌شود که حرکت نکنند.

اولین رمز موفقیت، مثبت اندیشی است

شروع ماجراجویی:

او آن شب که یاد جملات پدر می‌افتد به خانه باز می‌گردد و همسرش که حال و روزش را می‌بیند به او می‌گوید من به توایمان دارم و مطمئنم که موفق می‌شوی. صحبت‌های همسرش قوت قلبی بود در آن شب سخت و بارقه‌های امید را در دل بهروز فروتن زنده نگه داشت. فردای همان روز از یک آشپزخانه ۱۲ متری صنایع غذایی بهروز استارت خورد.

سال ۱۳۶۷ تصمیم گرفت کار را به صورت جدی گسترش دهد. کارخانه جدید را در کرج راه اندازی کرد و مدیران و کارشناسان جوان را پای کار آورد تا بتواند علاوه بر اشتغال‌زایی از نیروی جوان نیز بهره‌مند شود. یکی دیگر از ویژگی‌های او رفتار صادقانه او با همکارانش بود که سبب ایجاد صمیمیت می‌شد همین دوستی و محبت باعث می‌شد که کارمندان با انرژی بیشتری حاضر شوند و روز به روز هم صنایع غذایی بهروز بزرگ‌تر شود.

برای داشتن یک زندگی پر ثمر باید خطر کرد. 

کارت قرمز:

آقای فروتن در زندگی کارت قرمزهای زیادی دریافت کرده است اما هیچ کدام از آن‌ها باعث نشد که قهرمان قصه ما دست از تلاش بکشد. در سال ۱۳۷۶ به دلیل اعتماد بیش از حد به یکی از همکارانش تا مرز ورشکستگی نیز رفت.طوری که می‌گوید:

هیچ کس در آن اشتباه مقصر نبود، من نباید بیش از حد اعتماد می‌کردم؛ خودم نیز باید تاوان اشتباهم را میدادم.

اما توانست با گرفتن وام این مسأله را نیز حل کند. همیشه در پس هر سختی درسی نهفته است و او با گرفتن درس‌های زندگی توانسته است

کار تیمی و نتیجه آن:

با گسترش کار نیاز به تیم مجرب و حرفه‌ای بیش از پیش احساس می‌شد. توزیع محصولات و بازاریابی نیاز به یک تیم حرفه‌ای فروش داشت که بتواند علاوه بر تهران شهرهای دیگر را نیز پوشش دهد، از این رو سازمان بین المللی پخش بهروز فعالیت خود را آغاز کرد. روش های نوین مدیریتی به همراه نیروی جوان سبب شد که نمایندگی‌هایی سراسر کشور رونق پیدا کند و فروش بیشتر شود.

بزرگ‌ترین راز موفقیت کار گروهی است.

از ویژگی‌های منحصر به فرد آقای فروتن این است که همیشه صادق است و صادقانه برخورد می‌کند. ساعت بیداری او ۵ صبح می‌باشد. و همواره برای کارمندان خود احترام خاصی قائل است. فروتنی و بزرگواری با این مرد عجین است.

ایشان از جمله کسانی هستند که برای ایران و مردم ایران خدمت زیادی کرده‌اند و همواره در سخنرانی‌هایشان بر این تأکید دارند که مردم باید ایران را سرپا نگه‌ دارند.

آقای بهروز فروتن خود را مسئول  تمام زندگی‌اش مید‌اند و با عزت نفس با پستی و بلندی زندگی ساخته است و هیچ وقت خستگی برای او معنی نداشته است.

پاسخی بگذارید

×
×

سبد خرید